۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه


«عدم انتقادپذیری» آفتی که دامنگیر جنبش سبز شده است
 
 
 
زمانی که واژه اتحاد به گوشمان میخورد در اکثر مواقع یک تلقی مثبت از آن به ذهن میرسد، حال آنکه اتحاد همواره مثبت و سازنده نبوده و در مواردی میتواند عملا در خدمت سرکوب گرایشات پنهان و بی صدا قرار بگیرد. به طور مثال قبل از انقلاب ۵۷ گروهها و احزاب بسیاری با هم و علیه نظام سلطنت متحد شدند ولی پس از انقلاب مشاهده نمودیم که این اتحاد تنها در خدمت منافع بخش کوچکی از متحدین سابق بود و برای سایر گروهها این اتحاد نه تنها امتیازی در بر نداشت بلکه به شدت زیانبار از کار در آمد.

در سال ۸۸ شاهد شکل گیری اتحادی بودیم برای تغییر رئیس دولت نهم با استراتژی ای به نام انتخابات ، اما پس از عدم موفقیت این استراتژی، شاهد اتحاد دیگری بودیم، اتحادی که دلیل وجودی آن مشخصن تقلب در انتخابات و بازپسگیری آرا، و استراتژی اصلی آن  حضور معترضان در خیابان بود، اما حوادث یک سال اخیر نشان داد که که استراتژی اتخاذ شده در باز پس گیری آرا به  بن بست رسیده است.

پس از شکست در استراتژی بازپس گیری آرا از طریق تجمعات خیابانی، طبیعتا در میان گروههای شکل دهنده‌ی‌ اتحاد، بحثها و انتقادهایی نسبت به اهداف و استراتژیها جنبش آغاز گردید، اما در این میان گروهها و افرادی با هرگونه انتقادی به جنبش، رهبری یا استراتژیهای آن مخالفت می‌ورزند، و یا سعی می کنند با ارایه تصویری زیبا از اتحاد، اختلافات را لاپوشانی کرده  و صرفا بر لزوم اتحاد تاکید نمایند. برای مثال هر زمان که شخصی انتقادی به سیاستها و استراتژیهای موسوی یا کروبی مطرح میکند فارغ از اینکه فرد مورد نظر چه گفته است و آیا انتقادش وارد است یا خیر، وی را متهم به گذر از رهبری جنبش  و تلاش برای ضربه زدن به جایگاه رهبران در نزد مردم میکنند. یا در موارد مشابه دیگر زمانی که فردی انتقادی به یکی از استراتژیهای جنبش دارد باز هم بدون توجه  به انتقاداتی که مطرح شده است، او را محکوم به ایجاد یاس و ناامیدی و مخالفت با حرکات عملی کرده،  و با تمسخر می‌گویند «شماها در خانه بنشینید و هیچ حرکتی انجام ندهید تا حکومت خود به خود  عوض گردد» و یا  تحت لوای «شما چه کسی هستید که بخواهید روی حرف رهبری جنبش حرف بزنید»  سعی در پاک کردن صورت مساله ای به نام«انتقاد از جنبش» دارند.
انتظار این «مخالفین انتقاد»، سکوت در نقد و رعایت خطوط قرمزیست که خود ترسیم نموده اند؛ به دیده این گروه هرگونه انتقادی که موجب دلسردی یا ناراحتی عده ای شود موجب  تفرقه  و ریزش اعضای جنبش و بر هم خوردن اتحاد است و نتیجه ای جز عدم دستیابی به هدف در پی نخواهد داشت. اما آیا به راستی چنین است؟ آیا به بهانه حفظ اتحاد باید سکوت پیشه کرد؟

برای پاسخ به این سوال بهتر است ابتدا به بررسی ریشه های مشکلات موجود بپردازیم.

عدم شفافیت در اهداف، کارکرد ها و استراتژی ها؛ مشکل عمده جنبش سبز

مشکل عمده در اتحاد فعلی عدم شفافیت در اهداف و نامعلوم بودن  استراتژی رسیدن به این اهداف است. عده ای به دنبال تغییر حکومت، عده ای به دنبال اصلاح حکومت و عده دیگری صرفا در پی جابجایی جناح حاکم هستند. موسوی و کروبی‌ نیز با عدم موضع گیری شفاف و ارائه استراتژی کارآمد به سردرگمی موجود در بدنه جنبش دامن زده اند.

در چنین شرایطی است که بیش از هر زمان دیگری لزوم نقد اهداف، استراتژیها و رهبری جنبش احساس میشود تا به شفاف سازی اهداف و کارآمد سازی استراتژیها سرعت بخشد، اگر بخواهیم به بهانه حفظ وحدت هر انتقادی را در نطفه خفه کنیم و آن را تفرقه‌افکنانه بنامیم به بیراهه خواهیم رفت. جنبشی که از نقد گریزان باشد، تمام حرکت‌های خود را پیروزی بداند و تحمل هیج مخالفتی در حرکت های خود را نداشته باشد، محکوم به شکست است. جنبش باید فضایی مناسب برای مطرح شدن پیشنهادات و انتقادها را فراهم آورد تا بتواند بدور از فشارهای احساسی، استراتژیها و اهداف خود را مورد نقد و بررسی همه جانبه و احیانن  بازنگری قرار دهد. ادامه روند فعلی در مبهم بودن اهداف و استراتژی ها و همچنین عدم شفافیت  مواضع چهره های شاخص جنبش، موجب شکل گیری حرکاتی کور خواهد شد که  اگر موجبات شکست جنبش آزادی خواهانه مردم را فراهم نیاورد دست کم عواقبی تلخ، مشابه انقلاب سال ۵۷ را  به بار خواهد آورد.

سخن پایانی: تاکید صرف بر روی اتحاد و لزوم حفظ آن زمانی که عملا اتحادی وجود ندارد چیزی جز فریب خود نیست. بنابراین شایسته است برای ایجاد شفافیت در اهداف و کارکرد جنبش و به تبع آن رسیدن به اتحادی حقیقی در  نقد منصفانه جنبش و رهبری آن بکوشیم. با محکوم کردن منتقدین و دعوت به سکوت تنها چیزی که عاید جنبش می کنیم آسیبهای بیشماری است که در بلند مدت دامن گیر جنبش خواهد شد و چه بسا که  جبران این آسیبها و جلب دوباره اعتماد عمومی بسیار دشوار  و زمانبر باشد.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر